اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

421

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

تحل لاحد من قبلى و لا تحل لاحد من بعدى و انما حلت لى ساعة ثم اغلقت فهى محرمة الى يوم القيامة لا يختلى خلاها و لا يعضد شجرها و لا ينفر صيدها و لا تحل لقطتها الا لمنشد ، الا ان فى القتل شبه العمد الدية مغلظة ، و الولد للفراش و للعاهر الحجر . » هان هر خونى و مالى و افتخار موروثى كه در جاهليت بود ، زير اين دو پاى من نهاده شده مگر خدمتگزارى كعبه و آب دادن حاجيان كه اين دو به صاحبانش داده شود . هان كه مكه بحرمت خدا محترم است و پيش از من براى كسى حلال نشده و پس از من براى كسى حلال نمىشود ، تنها براى من ساعتى از روز حلال شد سپس بسته گشت و آن تا روز قيامت حرام است ، گياه تازه اش چيده و درختش بريده و شكارش رمانده نمىشود ، و پيدا شده اش حلال نيست مگر براى سراغ گيرنده اى . همانا كه در كشتن شبه عمد ، ديه سخت گرفته شده است ، و فرزند از آن بستر ، و براى زناكار سنگ است . « سپس گفت : الا لبئس جيران الذين كنتم فاذهبوا فانتم الطلقاء ، » هان چه زشت همسايگانى كه شما بوديد ، برويد كه شما آزادشدگانيد . « بدون احرام به مكه در آمد و بلال را فرمود كه بر كعبه بالا رود ، پس اذان گفت و آن بر قريش بزرگ آمد و عكرمة بن ابى جهل و خالد بن اسيد گفتند : راستى پسر رباح روى كعبه صداى خر مىكند . و مردمى همراه آن دو بسخن آمدند ، پس رسول خدا نزد آنان فرستاد و گفتند : راستى گفته‌ايم و از خدا آمرزش ميخواهيم ، رسول خدا گفت : نمىدانم بشما چه بگويم ، ليكن نماز ميرسد پس هر كس نماز بخواند به راه اسلام است و گر نه او را پيش دارم و گردنش را بزنم . و فرمود تا هر صورتى را كه در كعبه بود ، محو كردند و با آب شستند و عثمان ابن طلحه را خواست و گفت : در كعبه دو شاخ قوچ ديدم ، پس آن دو را بپوشان ، چه سزاوار نيست كه در كعبه چيزى باشد . پس در بعضى ديوارها قرار داده شد و بروايت